یک عادت قدیمی

سلام دوستان عزیزم..هر چند که می دانم هر کدام از شما به خاطر مشغله های بسیار زندگی کمتر به فضای مجازی می آیید اما من می نویسم تا کمی از احساس تنهایی ام را بکاهم .

طبق یک عادت قدیمی که کتابهای مختلف را اتفاقی باز می کنم تا ببینم چه حرفی با من دارد .. امشب نهج البلاغه را باز کردم . دوست دارم پیام اخلاقی آنرا با شما در میان بگذارم.

نامه72

(نامه به عبدالله بن عباس)


پس از یاد خدا و درود! تو از أجل خود پیشی نخواهی گرفت، و آنچه که روزی تو نیست به تو نخواهد رسید، و بدان که روزگار دو روز است:

روزی به سود، و روزی به زیان تو؛ و همانا دنیا خانه دگرگونی هاست، و آنچه که به سود تو است هرچند ناتوان باشی خود را به تو خواهد رساند، و آنچه که به زیان تو است هرچند توانا باشی دفع آن نخواهی کرد.

 

مدتهاست خواسته ای از خدای متعال دارم و امید دارم براورده شود من فکر می کنم حضرت علی با این جملات خیال من و همه کسانی که به درگاه الهی خواسته ای دارند را راحت کرد .

از خودم بگویم که این روزها به شدت بیمار بودم . ویروس یا مسمومیت را نمی دانم . ولی 2 روز تمام مرگ جلوی چشمانم رژه رفت و من به معنی کامل کلمه یه موجود نیازمند بود که شخصی(همسرم) باید برای رفع نیاز های اولیه و حیاتی ام کمک می کرد و مایه شرمساری من بود ولی خداوند به این واسطه هم همراهی و عشق او را نشانم داد و هم کمی از خشم روزهای قبل من را نسبت به خانواده اش کم کرد .

  فردا باید یک سری آزمایش های  کسالت بار بارداری را انجام دهم . این ماه اصلا ماه خوبی نبود . ماه پنجم بارداری همراه با مریضی های بسیار . اعصاب خوردی های بسیار و بحث های بی سر و ته بود . و من فشار خون گرفتم از بس حرص خوردم و حرص دادم به مصطفی ..

الان یک عدد خاطره نادم و پشیمان هستم . خیلی هم نگران ادامه بارداری ام هستم .

 نگران سیمونی . جشن سیسمونی و جشن زایمان . نگران مهمان های گاه و بی گاه به علت ناتوانی در پذیرایی 

 نگران شکم برآمده و بزرگم که خجالت می کشم با آن بیرون بروم.

نگران همسرم که اوضاع  شغلی و روحی خوبی ندارد  .

خدایا روزهای باقیمانده را برای من.. لطفا به بهترین نحو بگذران

 یا مقلب القلوب و الابصار .. یا محول الحول و الاحوال .. حول حالنا الی احسن الحال

/ 9 نظر / 16 بازدید
آرام

خاطره جان برات آرزوی سلامتی و شادی دارم. تو دختر قوی هستی بانو [بغل]

سلین

عزیزم خودتو اذیت نکن..مهم اینه که از الان به بعد تصمیم گرفتی آروم تر باشی.فشارت چند بوده؟خیلی مراقب خودت باش

آماردان غافل

ان شاالله همه چیز به خوبی و خوشی پیش میره.به 4 ماه دیگه فکرکن که آیدا توی بغلت و به همه ی این روزها می خندی.

نیلوفر

خدا جونم حسهای خوبم رو دارم براش می فرستم. بهش کمک کن.[ماچ]

نیلوفر

خدا بد نده عزیزم ، امیدوارم زود خوب شی [قلب] چرا از این دوران لذت نمیبری ؟! باید بیشتر هوای نی نی رو داشته باشی ! این جدل ها و تنش ها به نفع هیچ کسی نیست ... نگران سیسمونی ؟ جشن ؟! مهمون و... ولش کن ! بیخودی خودتو درگیر نکن ! نی نی رو اذیت نکن ! میخوای وقتی بدنیا اومد مدام گریه کنه و عصبی باشه ؟! بببخشید شکم زن باردار بزرگ باشه خجالت داره ؟!!! این همه نا امیدی خوب نیست ... یکم دیدت رو تغییر بده عزیزم ... با خودت و همسرت و نی نی مهربون تر باش ... زندگی زود میگذره و ارزش این همه ناراحتی رو نداره [گل]

سحر

سلام عزیزم. آخی، ناراحت شدم که انقد مریض بودی، انشاا... دیگه هیچ وقت مریض نشی.[لبخند][گل] چه جملات زیبایی از نهج‌البلاغه نوشتی، واقعا عالی بود. عزیزم، انشاا... چشم رو هم بذاری، بقیه شم میگذره و راحت میشی. سعی کن نگران چیزی که نیومده نباشی، البته میدونم که زیاد آسون نیست. حالا هر وقت موقع مهمونیات شد، اون وقت براش یه فکری میکنی دیگه، بسپار به خدا همه چی رو عزیزم. [ماچ]

پرشکوه

سلام عزیزم امیدوارم این روزها به زودی تموم بشه و فرزند عزیزتون به دنیا بیاد به خدا این ترسها طبیعی هست ولی وقتی بهشون برسی می بینی چقدر ساده بود.

النگ

سلام خاطی جون خوبی؟ غمین شدم مریض بودی الان بهتری؟ چرا اینهمه میشینی فکرای عجیب غریب میکنی که اخرش فک کنی پشیمونی؟ تو در هر لحظه بهترین تصمیمو گرفتی مطمئن باش توکل به خدا همه چی خوب پیش میره مطمئن باش امیدوارم اوضاع مصطفی هم روبراه بشه غصه نخور دوست خوبم