اغازی بر ربیع الاول

سلام.

امروز اول ربیع الاول هست ماه پر برکتی که مدتها انتظارشو می کشیدم . انشالله تو این ماه پر از اتفاقات خوب باشه .

خوشبختانه تعطیلی های پیاپی منزل خودمون بودیم و حسابی خوردیم و خوابیدیم و البته کمی هم گشت و گذار ..

چند وقتیه سراغ رنگهای ویترای رفتم و وسایل خونه رو رنگی پنگی می کنم و بعدش هم کلی حال می کنم .

آلبوم سکه های پهلوی اول تموم شد با یه عالمه سکه ناقص.. که ندارم و تو این بین لای سکه های قدیمی چند تایی سکه یادمانی پیدا کردم .که شادی زاید الوصفی نصیبم شد.

1 ریال فائو 1353 (کسی که گندم مکارد راستی میافشاند )  و سکه 20 ریال یادبود فائو 1357 (روستایی حماسه آفرین)

دیگه جونم براتون بگه که دوست دارم توی روزای باقیمونده بارداری اگه خدا بخواد به چند تا هدف فسقلی برسم.

یه خورده ذهنم درگیر خرید وسایل برای دخملمونه .. نمی دونم چه مارکی و چی بخرم .. چی نخرم ..

از اونجایی که در این وظیفه خطیر هیچ همراهی به جز مصطفی ندارم و اونم مثل من بی تجربه است گیج می زنیم . شاید توی همین روزا رفتم مغازه ای و همه چیزو یکجا خریدم و خیال خودم و بابای نی نی رو راحت کردم . والله ..

دلم سفر می خواد . بی اندازه دلتنگ مادرم هستم . ولی با این شرایط مسافت اینجا تا شمال به صلاح نیست به ناچار خونه نشینم . خانم همسایه ما که بارداره همین روزا قراره بچه ا ش به دنیا بیاد . انشالله

 دیگه کلی حرف پراکنده تو ذهنم میاد مثل این:

 مادر شوهرم باز مریض شده نمی دونم واقعا مریضه یا ادای مریض ها رو در میاره آخه ایشون اول پاییز واکسن سرما خوردگی زده ولی بیشتر از هر کسی سرما خورده و مریض بوده . از اون جریان تا حالا مادر شوهرم هم مریضه یعنی یا سرما خورده یا حساسیت داده .. یا .. من که فکر می کنم مقاومت بدنش کم شده ..

جاری بزرگه بعد اینکه من با مادرشوهرم صلح کردیم پریروز زنگ زده به گوشی من بعد 3-4 ماه که بیاید شام منزل ما و بیشتر با هم در ارتباط باشیم. یکی نیست به حضرت والا بگه تا حالا کجا بودی ؟ تازه یادت افتاد؟

منم بهش گفتم مصطفی خسته است ایشالله یه وقت دیگه . من که می دونم دل تو دلش نیست بیاد خونه ما برای ارضاء حس محترم کنجکاوی .. اما زهی خیال باطل چون تصمیم گرفتم مهمونی بازی در نیارم .

دیگه اینکه یه خورده چیز میز سفالی خریدیم. از یه مغازه ای تو نطنز و دیروز رفته بودیم آران و بیدگل چند تا چیز که نطنز نداشت تو آران پیدا کردیم . نمی دونم چرا قیمت این سفال ها اینقدر بالاست ؟

یعنی گل سفالگری هم تحت تاثیر تورم قرار گرفته ؟ آخه یه بند انگشت کوزه رو 20-25 تومن می دادند . در صورتی که تا پریروز هزار تومن هم زیادیش بود . البته به قول مصطفی ما پول برای ارزش کوزه نمی دیم ما پول برای زنده نگه داشتن هنر سفالگری می دیم .

خب  دیگه اینکه امروز مثل بنز کار کردم از 9 صبح تا 1.5 ظهر تموم خونه رو تمیز کردم یه تمیزکاری مشتی در حد زمانی که  مهمون دارم . والله داشتم کپک می زدم از بس خونه  دکورش تکراری شده بود و چیدمان تکراری بود . گرد و غبار که بماند ..

 خلاصه بعد تمیز کاری مشتی  در حالی که از گرسنگی داشتم می مردم شیرینی نارگیلی که مصطفی خریده بود و من چندان میلی بهش نداشتم منو از مرگ نجات داد ..

خسته و داغونم الان .. یه چیزی تو مایه های لالا..

پراکنده گویی هایم را ببخشید . ذهنم خالی شد . تا بهد . در پناه حق باشید

/ 5 نظر / 25 بازدید
نیلوفر2

خوبه باز استراحت کردی. ولی بی خیال این کارا شو روزای آخری. ای بابا.[عصبانی]

نیلوفر

با نیلوفر موافقم ، مراقب دخترمون باش[منتظر] امیدوارم همیشه شاد و پر انرژی باشی [قلب]

ترمه

وسایل چوبی از سفال هم گرون تر شدند

فاطمه

یعنی چی خودتو این همه خسته کردی خاطره جان کار خونه همیشه سرجاشه وهیچ وقت تمومی نداره پس اینقدر خودت رو خسته نکن فکر خودت نیستی فکر فینگیل کوچولوی ما باش [عصبانی] خرید واسه سیسمونی اینقد میچسبه تا سنگین نشدی برید بخرید اخی دلم ضعف رفت واسه لباسای یه وجبی مخصوصا دخترونش خریدی حتما عکس بزاریا [قلب][ماچ]

مِمُل

سلام وسایل جدید مبارک واییییی سیسمونی نی نی[بغل][قلب] من که تجربه نکردم ! ولی از دوستان وبلاگی مثل الهام پرس و جو کن ببین چه مارکهایی بهتره...چه چیزهایی خریدنش زائده ! و ازین حرفها ![خجالت]