آیا همیشه باید گذشت کرد ؟

گذشت زیادی و بیش از حد دیگران را وقیح می کند و گستاخ در انجام عمل زشت خودشان .گذشت نسبت به بعضی آدمها اصلا خوب نیست بلکه باید با شدت تمام برخورد کرد .

مدتها قبل زمانی که در منزل پدری همسرم زندگی می کردم فکر می کردم که همه مشکلات من با مادر شوهرم به این نکته بر می گردد که در اون فضا زندگی می کنم . حتما با تغییر فضا و زندگی این روابط بهتر می شود .

 1 سالی که در این منزل رویاها زندگی کردم و جز موضوع خانواده همسرم هیچ وقت بحثی بین من و مصطفی نبود هر وقت نمی رفتیم اونجا .. صلح و صفا و صمیمیت.. و هر وقت می رفتیم غم و غصه و ناراحتی

دیروز یا بهتر بگویم این هفته از آن هفته ها بود که من خیلی خیلی سعی کرده بودم مهربان باشم .

چند وقت پیش از شمال برای مادر همسرم سوغاتی آوردیم کیوی و میوه جنگلی به نام خوج. همیشه هم سعی کردم انرژی مثبت بدم . سعی کردم ببخشم مخصوصا از زمانی که باردار شدم . سعی کردم بزرگوارانه برخورد کنم .در واقع واقعا سعی کردم . خیلی از این گذشت ها ظاهری بوده و در اعماق قلبم غمگین شدم اما لطفش این بود که دیگر نه بحثی و نه گریه و زاری ای ..

روابط بد نبود تا اینکه مادر شوهرم این هفته کهیر زد . از قضا ان  روز خوج رو هم خورده بود بعلاوه کلی آجیل و شب هم کشک بادمجون با گردوی زیاد خورده بود . کهیرش برای گرمی بوده اینو دکتر تشخیص  داد .همسرم یه روز عصر خیلی دیر به خانه اومد و گفت رفته عیادت مامان و مادر گفته نمی دونم این خوج چی توش بود که من کهیر زدم و مریض شدم .

خلاصه نکته اصلی اینجاست که خوج که همون گلابی جنگلی است دارای طبع معتدل و سرد است . فرداش من زنگ زدم احوالپرسی.. و آنهم به علت اینکه به هر حال مادر شوهر کسالت داشت و انتظار داشت تماس گرفتم و بعد از سلام علیک گفت نمی دونم چی توی این خوج ریخته بودی که من کهیر زدم . خلاصه با اینکه جواب در آستین داشتم ولی برای اینکه کدورتی پیش نیاد سکوت کردم و خداحافظی

پنج شنبه عصر همه اعضای خانواده همسر کاشان بودند خواهرها و برادرها .. و طبق معمول همسر گفت ما هم بریم و من چون حالم زیاد مساعد نبود گفتم فردا ناهار هم همه هستند به جای امشب فردا ناهار می ریم . بعلاوه من ساعت 10 شب می خوابم . و خونه مامان شام تازه 11 سرو می شه . و من اذیت می شم ولی ناهار موافقم هر ساعتی که بخوای اصلا از صبح بریم تا عصری . و همسر هم قبول کرد .

جمعه ناهار که رفتیم مادر شوهر برج زهر مار بود کلا از مریضی دخترها ناراحت بود و همه اش را یکجا سر من خالی کرد از 3 سال پیش گفت که تو یه لیوان تو خونه من جابه جا نکردی و خوردی و خوابیدی.. گفت و گفت و گفت همه اش هم به صورت رگباری و بدون وقفه .. و من دوباره شدم اون خاطره قدیمی که از کوره در رفتم و بهشون گفتم از دستتون خیلی ناراحتم و نمی بخشمتون و خیلی بحث بالا گرفت و مصطفی که چند دقیقه ای رفته بود توی حیاط خونه اومد و به زور لباس پوشید و اومدیم خونه البته ریشه این بحث و دعوا به اون اس ام اسی بر می گشت که من به خواهر شوهر کوچیکه دادم و اون  به مادرش گفته بود من منتظر عذر خواهی خاطره هستم. و خوب از اونجا که منم منتظر عذر خواهی ایشون بود و هیچکدوم از هم عذر خواهی نکردیم . و ایشون هم آتیش سوزونده بود و مادر و خواهرا رو علیه من بسیج کرده بود .

مصطفی طبق معمول در لحظه ای که مادر شوهر سر من آوار شد نبود . مثل همیشه بدون پشتوانه و تنها بودم . خیلی آسیب دیدم چون همه خاطراتی که من فراموش کرده بودم و لزوما نبخشیده بود رو مادر شوهر برای من زنده کرد .

با این حرفها که ببخش و رها کن هم در حال حاضر زیاد موافق نیستم چون حتی زمانی که می بخشی خود طرف مقابل بدی جدیدی می کند و در واقع خیال می کند شما بدی قبلی را دریافت نکرده ای از این مراقبه که هی بخواهی شخص واحدی را که مدام در زندگی ات سنگ می اندازد حسود است و چشم دیدن خوشحالی ات را ندارد از اینکه مدام بخواهی کسی را ببخشی خسته شده ام . تصمیم قطعی بر قطع رابطه با مادر همسرم دارم . دیروز به من می گفت تو به ما نیاز داری اگه خواهرای شوهرت صد تا بدی کردند تو به اینا نیاز داری نباید صدات در بیاد نباید اس ام اس بدی به دختر من تو غریبی تو این شهر ..

نمی دونم شاید حرفاش درست بود اما من غریب توی کل دوره بارداری حتی یه بار یه نفر نگفت بهش کمک کنم برعکس همین 20 روز پیش بود تولد همین مادر شوهر بی چشم و رو رو من بر گزار کردم و 20 نفر رو با شکم ورقلمبیده شام دادم . فقط برای اینکه به این مادر زبون نفهم بفهمونم که من با تو خوبم من باهات مهربونم یه کمی از اون اخلاق نحست بیا بیرون و مثل آدم باش.

 از همین تریبون اعلام می کنم که بهشت اگه زیر پای همچین مادر دل سنگی هست من رسما از بهشت که زیر پای من بخواد باشه استعفا می دم .

اگه قراره همچین زنی رو مادر صدا کنیم من از اینکه فرزندم بخواد منو مادر صدا کنه استعفا می دم من ترجیح می دم منو به اسم کوچیک صدا کنه تا در طبقه همچین زنی قرار بگیرم .

باید بودید و میشنیدید . و خیلی جالبه که قبل از بحث بهش گفتم فشار خون بارداری دارم و فشارم بالاست و اصلا نباید حرص بخورم . چون دکتر بهم گفت باعث زایمان زود رس می شه همون لحظه بعد حرف من ادامه داد پس چطور به دختر من حرص می دی و باقی ماجرا .. یعنی تنها گمانی که دارم این است که واقعا دلش می خواست منو حرص بده واقعا می خواست منو آزار بده ...

و در این راه از هیچ حرف و سخنی هم کوتاهی نکرد . خب اینجا برای خالی شدن من است. اصلا حوصله نصیحت ندارم . تصمیم گرفته ام با کسی که 4 سال است هر جور که توانسته آزار رسانده قطع رابطه کنم . به همسرم هم گفتم به ظاهر قبول کرده . این بار نمی خواهم تحت هیچ شرایطی خر بشم . قبلنا هر وقت تصمیم به قطع رابطه می گرفتم چشمای غمگین و گربه صفت مصطفی دل منو به رحم می آورد ولی این بار به خودش گفتم قلب زخمی من باید دل اونو به رحم بیاره و نباید اجازه بده من و دخترم در معرض آسیب باشیم . همین .

دعا کردم که خدا با عزیزترین دختر مادر شوهرم همان کند که او با من کرد. .نه بیشتر و نه کمتر ..

تسویه حساب من و مادر شوهرم روی پل صراط است چون واقعا واگذارش کردم و این بار نه می بخشمش و نه گذشت می کنم فقط سعی می کنم فراموش کنم تا زندگی ام در روال عادی قرار بگیرد .

لعن الله علی القوم الظالمین

/ 9 نظر / 15 بازدید
رهگذر

سلام! بطور تصادفی وبلاگ تون رو دیدم قطع به یقین مادرشوهرتون کم سواد هست... البته کم سوادی به نرفتن چند سال دانشگاه و نگذروندن چند واحد درسی نیست... ایشون شاید نمیدونه اصلا برای چی بدنیا اومده واسه چی و کی زنده هست و وقتی مرد میخواد کجا بره و چی ازش باقی میمونه... به نظر من کسی که اینها رو ندونه بی سواده!!! ایکاش که اینجور مادر شوهر ها می فهمیدن که عروس یکی دیگه از دختر هاشون هست... همونطوری که پسرش وقتی میره خواستگاری و تقاضا می کنه که پسر یه خونواده دیگه هم باشه و به اصطلاح غلام شون باشه... پیوند خیلی مقدسی هست ازدواج اما یه همچین واقعیت هایی هم وجود داره که بهتره زیاد رسانه ای نشه چون خیلی از مادر شوهر ها اینطور نیستن و با اینجور مادر شوهر ها هم باید دقیقا همینکار رو کرد... امیدوارم شوهرتون باسواد باشه و اگه جسارتا مشکلی داره اینجاست که شما می تونید هنرتون رو نشون بدید و اون رو از تاریکی جهل نجات بدید... یادتون باشه همیشه به شوهرتون بگید مادرش رو دوست دارید ولی اون هست که از شما خوشش نمیاد و بنظر اینجا واقعا دوری و دوستی بتونه کمک حال شما باشه... موفق باشی خواهر عزیز[گل]

دختری از جنس دریا

سلام عزیزم.واقعا ناراحت شدم..چرا این زن واقعا انقدر درکش پایینه! تو این شرایطتتم دست از این حرفها بر نمیداره....واقعا متاسفم... بهترین کار همینه که گفتی....واگذارش کن به خدا

آرام

الهی عزیزم[بغل] خاطره جون[ماچ]خیلی ناراحت شدم! عزیزم این زن از اولم معلوم بود چه طور زنیه! حق باتوئه بخدا! چطور دلش میاد با یه زن تنها و حامله چنین رفتاری بکنه! خدا بهت صبر و آرامش بده که از این ناراحتی زودتر گذر کنی. برات دعا میکنم[قلب]

النگ

wooow!!!! چه خبر بوده اخر هفته ای خاطیه عزیزم اصلا دوس ندارم این جور ناراحتیتو بشنوم نمیتونم بگم فراموش کن یا بیخیال چون واقعا نمیشه عجب ادم بی ملاحظه ایه ناسلامتی بارداری هاا!! بعدشم تو برای چی خودتو با اون مقایسه میکنی ! اصلا تو با همچیین ادمی هم سطح نیستی تو بهترین مادری ..بدیها رو دیدی و میدونی چیه که روحو ازار میده به خاطره همین هیچوقت انجامش نمیدی خیلی مراقب خودت باش عزیزم سعی کن زودتر ذهنتو اروم کنی ... دخترتو اذیت نکن تو ناراحت باشی اونم اذیت میشه برات کلی انرژی مثبت و بوس میفرستم دوست خوبم

النگ

هههههه سلام من دوباره اومدم [نیشخند] یادم رفت یه چیو بگم کمو بیش در جریان مشکلات منم با خونواده همسرم هستی گاهی یه چیزایی مینوشتم ولی بعد یه مدت گفتم چرا من ذهنمو مشغول این جک و جونورا کنم ! [نیشخند] خدا خودش دخل همه رو میاره [زبان] واسه همین هروقت از هر رفتاری ناراحت میشم مدام این ایه ها رو برا خودم تکرار میکنم حتی باعث شده خودمم بیشتر مراقب رفتارم باشم دو تا آیه آخر سوره زلزال هرکس بقدر ذره ای کار نیک کنه نتیجشو میبینه (آیه ۷) هر کس بقدر ذره ای کار بد کنه نتیجه شو میبینه (آیه ۸) راحت تر کنار میای خاطی آرامش میاد به ذهنو قلبت امتحان کن دوستی [گل]

سلین

عزییییزم...باور دارم حرفتو چون دیروز یکی برام از همین مادرای سنگدل گفت و اونقدر حالمو خراب کرد که تا امروز بد بودم...واقعا بعضیا لایق این اسم نیستن

سلین

خاطره منم اگه جای تو بودم با همچین آدم بی لیاقتی قطع رابطه میکردم حالا نه کامل و برای همیشه ولی حداقل تا یه مدت اصلا نمیرفتم و بعدشم دیر به دیر....ولی مطمئن باش خدا جای حق نشسته و به زودی عدالتشو میبینی یادم بنداز یه چیزیو بعدا برات تعریف کنم راجع به کار خدا در مورد خانواده شوهرم

نیلوفر

تصمیم قطعی بر قطع رابطه با مادر همسرم دارم [تعجب] عزیزم چون گفتی نصیحت نکن چیزی نمیگم اما این کار زندگیتو نابود میکنه .....[شرمنده]