اسباب کشی

اسباب کشی
ورود شما به اسباب کشی را خیر مقدم عرض می نماییم.
به دلیل بروز بودن سایت لطفا از سایر صفحات وب هم دیدن نمایید.

تبلیغات هزینه نیست بلکه زمینه سازی برای معرفی وب خود به دیگران و درآمد زایی برای شماست .

نويسندگان
علی بابازاده
موضوعات وب
آهنگ(۱۳)
دانلود(۱٢)
عکس(٧)
موزیک(٥)
بهار(٥)
دانلود آهنگ(٥)
گزارش(٤)
هنر(٤)
آهنگ جدید(٤)
تصاویر(۳)
جدید(۳)
دولت(۳)
المپیک(۳)
خبر(۳)
بیماری(٢)
درمان(٢)
فوتبال(٢)
ایران(٢)
تیم(٢)
الف(٢)
رژیم(٢)
بدن(٢)
تتلو(٢)
واکنش(٢)
ریو(٢)
نیوز(٢)
میگنا(٢)
پونک(٢)
امیر تتلو(٢)
بهار نیوز(٢)
بهار خبر(۱)
به گزارش(۱)
مثل شیر(۱)
حامد همایون(۱)
آهنگ جدید حامد همایون(۱)
دانلود آخر شب(۱)
آهنگ همایون(۱)
موزیک جدید(۱)
علیشمس(۱)
مسعود صادقلو(۱)
سیروان(۱)
اردلان طعمه(۱)
حالم بده(۱)
مهدی احمدوند(۱)
مهدی جهانی(۱)
آلامتو(۱)
مگه(۱)
داعش(۱)
گرام(۱)
غذایی(۱)
نود(۱)
بازیکن(۱)
نیمه گمشده(۱)
پزشکی و سلامت(۱)
شکم(۱)
متن آهنگ(۱)
یوفا(۱)
خسروی(۱)
فال روزانه(۱)
دانلود موزیک(۱)
دانلود کتاب(۱)
وارث(۱)
دفاع(۱)
قاب عکس(۱)
آخر قصه(۱)
شادمهر(۱)
لاغری(۱)
میهن(۱)
متن(۱)
تنهام(۱)
خبری(۱)
نقل(۱)
مگه میشه(۱)
خرید کتاب(۱)
اقتصاد(۱)
هاشمی(۱)
غذا(۱)
کنکور(۱)
مرگ(۱)
بلاگ(۱)
کتاب(۱)
فیلم(۱)
اخبار(۱)
بازیگر(۱)
همایون(۱)
جهان(۱)
رفسنجانی(۱)
کشور(۱)
آلمان(۱)
آمریکا(۱)
گوشی(۱)
تبلیغات


امروز یه روز زمستونی و سرده..

دوست دارم برم پیاده روی ..طولانی ..

صبح دوباره هورمون هام به هم ریخته بود و غمگین بودم و ظهر خوب شدم. فقط همینقدر که روزهامو شب می کنم باید خدا رو شاکر باشم. پا درد شدیدی دارم.. وزنم بالا رفته و زانو درد شدم.

خدا به خیر بگذرونه این بارداری رو..خیلی استرس دارم . هنوز اسم دختر خانوم مون قطعی نشده ..

اتاقش در وضعیت بسیار بغرنجی قرار داره ..

تو این شرایط وانفسا خواهر بزرگم که قم هست تصمیم گرفته بود آخر هفته بیاد خونه ما مهمونی یعنی پنج شنبه بیاد و جمعه شب بره . ولی تو این شرایط که من اصلا نمی تونم از مهمون پذیرایی کنم . خدا رحم کرده که از ترس سرما خوردگی من نیومدن . چون بچه هاش سرماخوردن ..

منم که خانواده خیلی جالب و ریلکسی دارم . سال به سال یه خبری از من نمی گیرن. یعنی اگه من زنگ نزنم زنگ نمی زنن ببینن خاطره مرده است زنده است؟

فقط خواهر کوچیکم که همش سراغمو می گیره . والا این خواهر بزرگه ام که قمه همش پر از انتظاره .. نه اصلا حتی تعارف نکرد که برای خرید سیسمونی کمکم کنه . بیاد جنس ها رو ببینه که من چیز اشتباهی نخرم .

همشون هم می دونم اگه بهشون گله کنم می گن ما بچه داریم سختمونه . پس خواهری کجا می ره نمی دونم .

البته منم تا حالا براشون کار خاصی نکردم . ولی خب من آخری ام نباید حداقل راهنمایی ام کنن ؟

تقریبا داره ازشون بدم میاد . نمی دونم این هم هورمون های ضد و نقیض بارداریه و یا این حسم واقعیه ..

 4 ساله دارم بدون پشتوانه خانواده با همسرم زندگی می کنم . هیچ کدومشون تو این مدت کمکی احوالی .. هیچی به هیچی.. البته خانواده همسرمم با این که تو یه شهر هستیم همینطوری بودن . هیچ کدومشون هوای ما رو نداشتن و اینه که حس می کنم همه دنیای من خودم و همسرم و انشالله دخترم هست..

خسته شدم بس که کوتاهی های خانواده ام رو ماس مالی کردم و فکر کنم مصطفی هم همین حسو داره .. نسبت به خانواده اش..

چند روز پیشا که برای آیدا خانوم رفته بودم لباس بخرم. یه خانومی اومده بود خرید ..و وقتی منو دید تنهام یه جوری شد کلی وایساد منو راهنمایی کرد که چی بخرم چی نخرم . البته من خودمم تو نی نی سایت مطالعه کرده بودم و یه چیزایی دستم بود ولی خب این که توی مغازه طرف کمکت کنه خیلی مهمه ..با خودم می گفتم الان باید خواهر یا مادرت کنارت باشن خاطره ..

 البته اینو بگم این چند روز از غریبه ها از مردم کاشون خیلی خوبی ها دیدم .. این یه نکته کوچیکش بود . غریبه ها انگاری مهربون ترن .

جاری بزرگم گفته بود هر وقت می خوای بری خرید سیسمونی منو هم خبر کن ولی چون از نیت باطنیش خبر دارم و می دونم خیلی از مشکلاتم تو اون سالها برای حضور خانوم و حرف هایی هست که پشتم گفته ترجیح دادم خودم و مصطفی بریم خرید به فرض چند تا چیز بنجل و اضافه هم بخریم مگه چی می شه ؟

لااقلش زیر دین هیچ بنی بشری نیستم .

غر دونم یه کم خالی شد

 

یکشنبه ۱۳٩۳/۱٠/٢۱ | ٤:٤٦ ‎ب.ظ | خاطره | نظرات ()

امکانات وب