شبهای تلخ پاییزی - اسباب کشی

اسباب کشی
ورود شما به اسباب کشی را خیر مقدم عرض می نماییم.
به دلیل بروز بودن سایت لطفا از سایر صفحات وب هم دیدن نمایید.

تبلیغات هزینه نیست بلکه زمینه سازی برای معرفی وب خود به دیگران و درآمد زایی برای شماست .

نويسندگان
علی بابازاده
موضوعات وب
آهنگ(۱۳)
دانلود(۱٢)
عکس(٧)
موزیک(٥)
بهار(٥)
دانلود آهنگ(٥)
گزارش(٤)
هنر(٤)
آهنگ جدید(٤)
تصاویر(۳)
جدید(۳)
دولت(۳)
المپیک(۳)
خبر(۳)
بیماری(٢)
درمان(٢)
فوتبال(٢)
ایران(٢)
تیم(٢)
الف(٢)
رژیم(٢)
بدن(٢)
تتلو(٢)
واکنش(٢)
ریو(٢)
نیوز(٢)
میگنا(٢)
پونک(٢)
امیر تتلو(٢)
بهار نیوز(٢)
بهار خبر(۱)
به گزارش(۱)
مثل شیر(۱)
حامد همایون(۱)
آهنگ جدید حامد همایون(۱)
دانلود آخر شب(۱)
آهنگ همایون(۱)
موزیک جدید(۱)
علیشمس(۱)
مسعود صادقلو(۱)
سیروان(۱)
اردلان طعمه(۱)
حالم بده(۱)
مهدی احمدوند(۱)
مهدی جهانی(۱)
آلامتو(۱)
مگه(۱)
داعش(۱)
گرام(۱)
غذایی(۱)
نود(۱)
بازیکن(۱)
نیمه گمشده(۱)
پزشکی و سلامت(۱)
شکم(۱)
متن آهنگ(۱)
یوفا(۱)
خسروی(۱)
فال روزانه(۱)
دانلود موزیک(۱)
دانلود کتاب(۱)
وارث(۱)
دفاع(۱)
قاب عکس(۱)
آخر قصه(۱)
شادمهر(۱)
لاغری(۱)
میهن(۱)
متن(۱)
تنهام(۱)
خبری(۱)
نقل(۱)
مگه میشه(۱)
خرید کتاب(۱)
اقتصاد(۱)
هاشمی(۱)
غذا(۱)
کنکور(۱)
مرگ(۱)
بلاگ(۱)
کتاب(۱)
فیلم(۱)
اخبار(۱)
بازیگر(۱)
همایون(۱)
جهان(۱)
رفسنجانی(۱)
کشور(۱)
آلمان(۱)
آمریکا(۱)
گوشی(۱)
تبلیغات


تا حالا در حالت مضطر بودید . طوری که امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء رو بخونید؟

 خب برای خیلی ها ممکنه پیش اومده باشه و شاید هم نیومده باشه ..  خب براتون از جمعه گفته بودم که مادر همسرم چه ها کرد و تصمیم بر قطع رابطه گرفتم باهاشون .

 امروز چند بار به مصطفی میس کال داد که مصطفی بهش زنگ بزنه و نهایتا دل مصطفی به رحم اومد و زنگ زد و مادر از در بیماری در اومد تا جلب توجه و ترحم کنه و ترفندش هم جواب داد . همسر من کلا خیلی عاطفی و سطحی نگر هست من می دونم که مرد خوبیه اما گاهی مثل احمق ها رفتار می کنه و یا اجازه می ده دیگران فکر کنند اون یه احمقه ..

خب طبیعتا با اون همه قول و قرار هایی که بین من و مصطفی بود انتظار داشتم لااقل  دو روز با مادرش یه کمی سر سنگین باشه بلکه این زن بفهمه که رفتارش زشته .. که نشد ..منم دیگه واقعا از این رابطه خسته شدم .

همسرم دیشب کاخ آرمانی آرزوهای منو خراب کرد به راحتی و انگار بدی های مادرش از ذهنش محو شده باشه منو متهم کرد به خیلی حرفها .. منم با حرفهام اذیتش کردم و اون منو نفرین کرد که به زودی داغ ببینم . باورم نمی شد داشت نفرین می کرد فرشته کوچولوی من نباشه و بعد که دید من خیلی ناراحت شدم می گفت من منظورم به خودم بوده نه فرشته کوچولو..و در نهایت قهر کرد .  دیشب من حس می کردم در حالت مضطر هستم .  یعنی هیچ پشتیبانی جز خدا و خود خدا نداشتم . حس غم انگیز و البته بکر و جالبی بود .. لحظه از زندگی که حس کنی نه پدر مادر به دادت می رسن نه خواهر برادر ..نه شوهر و دوست و اشنا .. یه تنهایی عمیق و در عین حال کمی معنوی ..

اعتراف می کنم که کلا در طول بارداری محبتم نسبت به همسرم خیلی کم شده .. چون سطح انتظارم از اون بالا رفته و اون نمی تونه سطح انتظار هر چند کوچیک منو برآورده کنه .

 دیروز قبل این قضایا با خواهرم سارا صحبت می کردم . بهش همه چیزو گفتم اونم یه مادر شوهر لنگه مادر شوهر من داره با این تفاوت که آدمش کرده .. بهم راهنمایی داد و گفت یه مدت خودت و شوهرت سر سنگین باشین و  دو سه ماهی اصلا نرین یا در ضرورت به اندازه یه ربع نیم ساعت بعدش هم کلا کم محلی کن و همش توقع داشته باش و توقعاتتو بگو بهشون همش بزار اونا متهم به کم کاری باشند ..

گفت این سه ماهه هم بگذره بعدش دیگه بچه میادو به بهونه بچه می تونی نری و خیلی کم بری و از این حرفا ..من قسمتی از حرفاشو به مصطفی گفتم خیلی استقبال کرد و قول قول داد من دو ماهی کم محلی می کنم و تو هم همینطور و کلی حرف مفت دیگه .. به فاصله یه ساعت بعدش داشت به مادرش می گفت قربونت برم .مواظب خودت باش که مریض نشی.. حتی باور کنید اشک تو چشاش جمع شده بود..

من از این همه سادگی همسرم حالم بهم می خوره .. از اینکه همیشه نفر دوم زندگیشم حالم بهم می خوره .. می خوام همه عشقمو تقدیم آیدا کنم  فرزند کوچک و بی گناه من که هنوز نیومده باباش آرزوی مرگشو داره .. نمی دونم شاید مضطر واقعی آیداست ..

دوشنبه ۱۳٩۳/٩/۱٠ | ٦:٥۸ ‎ق.ظ | خاطره | نظرات ()

امکانات وب