گاهی فراموشی.. - اسباب کشی

اسباب کشی
ورود شما به اسباب کشی را خیر مقدم عرض می نماییم.
به دلیل بروز بودن سایت لطفا از سایر صفحات وب هم دیدن نمایید.

تبلیغات هزینه نیست بلکه زمینه سازی برای معرفی وب خود به دیگران و درآمد زایی برای شماست .

نويسندگان
علی بابازاده
موضوعات وب
آهنگ(۱۳)
دانلود(۱٢)
عکس(٧)
موزیک(٥)
بهار(٥)
دانلود آهنگ(٥)
گزارش(٤)
هنر(٤)
آهنگ جدید(٤)
تصاویر(۳)
جدید(۳)
دولت(۳)
المپیک(۳)
خبر(۳)
بیماری(٢)
درمان(٢)
فوتبال(٢)
ایران(٢)
تیم(٢)
الف(٢)
رژیم(٢)
بدن(٢)
تتلو(٢)
واکنش(٢)
ریو(٢)
نیوز(٢)
میگنا(٢)
پونک(٢)
امیر تتلو(٢)
بهار نیوز(٢)
بهار خبر(۱)
به گزارش(۱)
مثل شیر(۱)
حامد همایون(۱)
آهنگ جدید حامد همایون(۱)
دانلود آخر شب(۱)
آهنگ همایون(۱)
موزیک جدید(۱)
علیشمس(۱)
مسعود صادقلو(۱)
سیروان(۱)
اردلان طعمه(۱)
حالم بده(۱)
مهدی احمدوند(۱)
مهدی جهانی(۱)
آلامتو(۱)
مگه(۱)
داعش(۱)
گرام(۱)
غذایی(۱)
نود(۱)
بازیکن(۱)
نیمه گمشده(۱)
پزشکی و سلامت(۱)
شکم(۱)
متن آهنگ(۱)
یوفا(۱)
خسروی(۱)
فال روزانه(۱)
دانلود موزیک(۱)
دانلود کتاب(۱)
وارث(۱)
دفاع(۱)
قاب عکس(۱)
آخر قصه(۱)
شادمهر(۱)
لاغری(۱)
میهن(۱)
متن(۱)
تنهام(۱)
خبری(۱)
نقل(۱)
مگه میشه(۱)
خرید کتاب(۱)
اقتصاد(۱)
هاشمی(۱)
غذا(۱)
کنکور(۱)
مرگ(۱)
بلاگ(۱)
کتاب(۱)
فیلم(۱)
اخبار(۱)
بازیگر(۱)
همایون(۱)
جهان(۱)
رفسنجانی(۱)
کشور(۱)
آلمان(۱)
آمریکا(۱)
گوشی(۱)
تبلیغات


سلام ایام بارداری من بزرگترین حسنی که برای من داشته تنظیم خواب شبانه بوده است . ساعت 10 شب لالا و ساعت 5 صبح بیدار می شوم . خیلی حس خوبی دارد و اینطوری هم همسرم یه مقدار زمان تنهایی دارد که هر کاری دوست دارد انجام دهد و من هم صبح ها فرصتی برای کارای مورد علاقه ام در قالبی غیر از همسر دارم . حس می کنم صبح ها از ساعت 5 تا 8 صبح که همسر را بیدار کنم مثل دخترهای مجرد هستم نه دغدغه صبونه دارم نه ناهار و شام . نه لباس و نه هیچ چیز دیگر . بعد نماز و عبادات که اصولا یه ساعتی وقت می گیره برای خودم آهنگ های جدید جون های 17-18 ساله رو گوش می دم و حس جوونی می کنم و در حینش سکه هامو آرشیو می کنم و یا وبلاگ گردی می کنم ای عادت جدید خیلی دلچسبه..

با توجه به اعصاب خوردی دیروز امروز صبح خیلی رو فرم نبودم و این شد که خیلی از این لذت ها رو از دست دادم و صبح هم که مصطفی بیدار شد قبل از رفتن به سر کار کلی اولتیماتوم دادم که من دیگه نمی خوام با مادرت رابطه داشته باشم و همش با تاکید به اینکه (این یه تیکه رو از اینترنت خوندم و البته جواب داد) که من مادرتو دوست دارم ولی اون منو دوست نداره و دوست نداره منو ببینه (چون شوهر من بسیار به مادرش علاقه منده و از طرفی هم به من حق میده ) یعنی بنده خدا رو توی حالت آچمز گذاشتم . بعد رفتن مصطفی ولی اعصاب خوردی من برگشت سر جاش.. کم کم کارای خونه رو انجام دادم و با یه دوست مهربون چت کردم و ایشون هم که باردار بودن برای نی نی شون تشک نازی درست کرده بودند و به من پیشنهاد دادن خیاطی کنم .  و ناکهان  ذهنم جرقه زد .. بعله مادر جون که اون سری اومده بودند یه چادر برای من بریدن و من هنوز ندوختمش سریع بساط خیاطی رو باز کردم و در اولین اقدام زدم سوزن نخ کن چرخ رو شکستم بعد چادرمو دوختم ..

خوب شد خیلی آرامش پیدا کردم .

اصلا وقتی مشغولم آرومم و همه دنیا برام زیباست ولی امون از بیکاری که صد بار همه چیز رو دوره می کنم و تازه می شینم می گم من اربعین نرم فلان خواهر مصطفی قشون کشی خواهد کرد به ایشون چی بگم و .. و این یعنی بیش از اندازه توی ذهنم بزرگ شدن . سریع فکرمو قیچی می کنم و به کارای خونه و زندگیم می رسم . سکه های 1 ریالی ام آرشیو شدند و امروز سکه های دو ریالی رو مرتب کردم . که یه سکه 2 ریالی نقره توش پیدا کردم و باز خیلی کیف کردم .

راستی همسرم چند روز پیش یه ذره بین برای سکه ها برام گرفت و دیشب هم یاداشتی برای تشویق به کار آرشیو کردن سکه برام نوشت تا بلکه کمتر فکر کنم و کمتر حرص بخورم .

 

 

از النگ عزیز برای ذکر دو تا آیه اخر سوره الزلزله ممنونم هم آدم روحیه می گیره و هم حواسش جمع میشه که خودشم دلی نشکنه . ممنونم عزیزم

شنبه ۱۳٩۳/٩/۸ | ٤:٢۱ ‎ب.ظ | خاطره | نظرات ()

امکانات وب