آیا همیشه باید گذشت کرد ؟ - اسباب کشی

اسباب کشی
ورود شما به اسباب کشی را خیر مقدم عرض می نماییم.
به دلیل بروز بودن سایت لطفا از سایر صفحات وب هم دیدن نمایید.

تبلیغات هزینه نیست بلکه زمینه سازی برای معرفی وب خود به دیگران و درآمد زایی برای شماست .

نويسندگان
علی بابازاده
موضوعات وب
آهنگ(۱۳)
دانلود(۱٢)
عکس(٧)
موزیک(٥)
بهار(٥)
دانلود آهنگ(٥)
گزارش(٤)
هنر(٤)
آهنگ جدید(٤)
تصاویر(۳)
جدید(۳)
دولت(۳)
المپیک(۳)
خبر(۳)
بیماری(٢)
درمان(٢)
فوتبال(٢)
ایران(٢)
تیم(٢)
الف(٢)
رژیم(٢)
بدن(٢)
تتلو(٢)
واکنش(٢)
ریو(٢)
نیوز(٢)
میگنا(٢)
پونک(٢)
امیر تتلو(٢)
بهار نیوز(٢)
بهار خبر(۱)
به گزارش(۱)
مثل شیر(۱)
حامد همایون(۱)
آهنگ جدید حامد همایون(۱)
دانلود آخر شب(۱)
آهنگ همایون(۱)
موزیک جدید(۱)
علیشمس(۱)
مسعود صادقلو(۱)
سیروان(۱)
اردلان طعمه(۱)
حالم بده(۱)
مهدی احمدوند(۱)
مهدی جهانی(۱)
آلامتو(۱)
مگه(۱)
داعش(۱)
گرام(۱)
غذایی(۱)
نود(۱)
بازیکن(۱)
نیمه گمشده(۱)
پزشکی و سلامت(۱)
شکم(۱)
متن آهنگ(۱)
یوفا(۱)
خسروی(۱)
فال روزانه(۱)
دانلود موزیک(۱)
دانلود کتاب(۱)
وارث(۱)
دفاع(۱)
قاب عکس(۱)
آخر قصه(۱)
شادمهر(۱)
لاغری(۱)
میهن(۱)
متن(۱)
تنهام(۱)
خبری(۱)
نقل(۱)
مگه میشه(۱)
خرید کتاب(۱)
اقتصاد(۱)
هاشمی(۱)
غذا(۱)
کنکور(۱)
مرگ(۱)
بلاگ(۱)
کتاب(۱)
فیلم(۱)
اخبار(۱)
بازیگر(۱)
همایون(۱)
جهان(۱)
رفسنجانی(۱)
کشور(۱)
آلمان(۱)
آمریکا(۱)
گوشی(۱)
تبلیغات


گذشت زیادی و بیش از حد دیگران را وقیح می کند و گستاخ در انجام عمل زشت خودشان .گذشت نسبت به بعضی آدمها اصلا خوب نیست بلکه باید با شدت تمام برخورد کرد .

مدتها قبل زمانی که در منزل پدری همسرم زندگی می کردم فکر می کردم که همه مشکلات من با مادر شوهرم به این نکته بر می گردد که در اون فضا زندگی می کنم . حتما با تغییر فضا و زندگی این روابط بهتر می شود .

 1 سالی که در این منزل رویاها زندگی کردم و جز موضوع خانواده همسرم هیچ وقت بحثی بین من و مصطفی نبود هر وقت نمی رفتیم اونجا .. صلح و صفا و صمیمیت.. و هر وقت می رفتیم غم و غصه و ناراحتی

دیروز یا بهتر بگویم این هفته از آن هفته ها بود که من خیلی خیلی سعی کرده بودم مهربان باشم .

چند وقت پیش از شمال برای مادر همسرم سوغاتی آوردیم کیوی و میوه جنگلی به نام خوج. همیشه هم سعی کردم انرژی مثبت بدم . سعی کردم ببخشم مخصوصا از زمانی که باردار شدم . سعی کردم بزرگوارانه برخورد کنم .در واقع واقعا سعی کردم . خیلی از این گذشت ها ظاهری بوده و در اعماق قلبم غمگین شدم اما لطفش این بود که دیگر نه بحثی و نه گریه و زاری ای ..

روابط بد نبود تا اینکه مادر شوهرم این هفته کهیر زد . از قضا ان  روز خوج رو هم خورده بود بعلاوه کلی آجیل و شب هم کشک بادمجون با گردوی زیاد خورده بود . کهیرش برای گرمی بوده اینو دکتر تشخیص  داد .همسرم یه روز عصر خیلی دیر به خانه اومد و گفت رفته عیادت مامان و مادر گفته نمی دونم این خوج چی توش بود که من کهیر زدم و مریض شدم .

خلاصه نکته اصلی اینجاست که خوج که همون گلابی جنگلی است دارای طبع معتدل و سرد است . فرداش من زنگ زدم احوالپرسی.. و آنهم به علت اینکه به هر حال مادر شوهر کسالت داشت و انتظار داشت تماس گرفتم و بعد از سلام علیک گفت نمی دونم چی توی این خوج ریخته بودی که من کهیر زدم . خلاصه با اینکه جواب در آستین داشتم ولی برای اینکه کدورتی پیش نیاد سکوت کردم و خداحافظی

پنج شنبه عصر همه اعضای خانواده همسر کاشان بودند خواهرها و برادرها .. و طبق معمول همسر گفت ما هم بریم و من چون حالم زیاد مساعد نبود گفتم فردا ناهار هم همه هستند به جای امشب فردا ناهار می ریم . بعلاوه من ساعت 10 شب می خوابم . و خونه مامان شام تازه 11 سرو می شه . و من اذیت می شم ولی ناهار موافقم هر ساعتی که بخوای اصلا از صبح بریم تا عصری . و همسر هم قبول کرد .

جمعه ناهار که رفتیم مادر شوهر برج زهر مار بود کلا از مریضی دخترها ناراحت بود و همه اش را یکجا سر من خالی کرد از 3 سال پیش گفت که تو یه لیوان تو خونه من جابه جا نکردی و خوردی و خوابیدی.. گفت و گفت و گفت همه اش هم به صورت رگباری و بدون وقفه .. و من دوباره شدم اون خاطره قدیمی که از کوره در رفتم و بهشون گفتم از دستتون خیلی ناراحتم و نمی بخشمتون و خیلی بحث بالا گرفت و مصطفی که چند دقیقه ای رفته بود توی حیاط خونه اومد و به زور لباس پوشید و اومدیم خونه البته ریشه این بحث و دعوا به اون اس ام اسی بر می گشت که من به خواهر شوهر کوچیکه دادم و اون  به مادرش گفته بود من منتظر عذر خواهی خاطره هستم. و خوب از اونجا که منم منتظر عذر خواهی ایشون بود و هیچکدوم از هم عذر خواهی نکردیم . و ایشون هم آتیش سوزونده بود و مادر و خواهرا رو علیه من بسیج کرده بود .

مصطفی طبق معمول در لحظه ای که مادر شوهر سر من آوار شد نبود . مثل همیشه بدون پشتوانه و تنها بودم . خیلی آسیب دیدم چون همه خاطراتی که من فراموش کرده بودم و لزوما نبخشیده بود رو مادر شوهر برای من زنده کرد .

با این حرفها که ببخش و رها کن هم در حال حاضر زیاد موافق نیستم چون حتی زمانی که می بخشی خود طرف مقابل بدی جدیدی می کند و در واقع خیال می کند شما بدی قبلی را دریافت نکرده ای از این مراقبه که هی بخواهی شخص واحدی را که مدام در زندگی ات سنگ می اندازد حسود است و چشم دیدن خوشحالی ات را ندارد از اینکه مدام بخواهی کسی را ببخشی خسته شده ام . تصمیم قطعی بر قطع رابطه با مادر همسرم دارم . دیروز به من می گفت تو به ما نیاز داری اگه خواهرای شوهرت صد تا بدی کردند تو به اینا نیاز داری نباید صدات در بیاد نباید اس ام اس بدی به دختر من تو غریبی تو این شهر ..

نمی دونم شاید حرفاش درست بود اما من غریب توی کل دوره بارداری حتی یه بار یه نفر نگفت بهش کمک کنم برعکس همین 20 روز پیش بود تولد همین مادر شوهر بی چشم و رو رو من بر گزار کردم و 20 نفر رو با شکم ورقلمبیده شام دادم . فقط برای اینکه به این مادر زبون نفهم بفهمونم که من با تو خوبم من باهات مهربونم یه کمی از اون اخلاق نحست بیا بیرون و مثل آدم باش.

 از همین تریبون اعلام می کنم که بهشت اگه زیر پای همچین مادر دل سنگی هست من رسما از بهشت که زیر پای من بخواد باشه استعفا می دم .

اگه قراره همچین زنی رو مادر صدا کنیم من از اینکه فرزندم بخواد منو مادر صدا کنه استعفا می دم من ترجیح می دم منو به اسم کوچیک صدا کنه تا در طبقه همچین زنی قرار بگیرم .

باید بودید و میشنیدید . و خیلی جالبه که قبل از بحث بهش گفتم فشار خون بارداری دارم و فشارم بالاست و اصلا نباید حرص بخورم . چون دکتر بهم گفت باعث زایمان زود رس می شه همون لحظه بعد حرف من ادامه داد پس چطور به دختر من حرص می دی و باقی ماجرا .. یعنی تنها گمانی که دارم این است که واقعا دلش می خواست منو حرص بده واقعا می خواست منو آزار بده ...

و در این راه از هیچ حرف و سخنی هم کوتاهی نکرد . خب اینجا برای خالی شدن من است. اصلا حوصله نصیحت ندارم . تصمیم گرفته ام با کسی که 4 سال است هر جور که توانسته آزار رسانده قطع رابطه کنم . به همسرم هم گفتم به ظاهر قبول کرده . این بار نمی خواهم تحت هیچ شرایطی خر بشم . قبلنا هر وقت تصمیم به قطع رابطه می گرفتم چشمای غمگین و گربه صفت مصطفی دل منو به رحم می آورد ولی این بار به خودش گفتم قلب زخمی من باید دل اونو به رحم بیاره و نباید اجازه بده من و دخترم در معرض آسیب باشیم . همین .

دعا کردم که خدا با عزیزترین دختر مادر شوهرم همان کند که او با من کرد. .نه بیشتر و نه کمتر ..

تسویه حساب من و مادر شوهرم روی پل صراط است چون واقعا واگذارش کردم و این بار نه می بخشمش و نه گذشت می کنم فقط سعی می کنم فراموش کنم تا زندگی ام در روال عادی قرار بگیرد .

لعن الله علی القوم الظالمین

شنبه ۱۳٩۳/٩/۸ | ٦:٤۳ ‎ق.ظ | خاطره | نظرات ()

امکانات وب